مؤلف مجهول
163
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
امير محمد را بدست موكّلان داد تا در ميان حرم محبوس داشتند ، و گفتند نامهاى بنويس تا مختار فتنه نكند ، و اگر ترك نكند ترا بكشم . چون اين خبر به مختار رسيد ، ابراهيم را با سه هزار سوار بفرستاد ، تا متفرّق به مكه در روند و امير محمد را بستانند و اگر كسى جنگ كند جنگ كنند . هم بدينترتيب بر در مكّه فرود آمدند ، چنان كه كس را خبر نبود . هانى بن قيس با دو هزار سوار و پنجاه پياده بحرم رفت ، و پاى امير محمد را بوسه داد و اجازت [ خواست ] كه موكّلانرا بكشد . امير محمد نگذاشت . چون عبد اللّه بن زبير را خبر شد با اتباع برنشست و امير محمد را گفت هنوز در مكه دو هزار سوار بيش است و حجاز و شام در بيعت مناند ، همين ساعت ترا بكشم ، و شمشير كشيد . هانى گفت چرا حدّ خود نگاه نمىدارى ! و بسخن بودند كه مدد امير محمد جوقجوق بر عقب يكديگر درآمدند . عبد اللّه زبير متحيّر شد و شكستهدل گشت . و امير محمد در ميان آمد و نگذاشت كه فتنه شود . و از مكّه هيچكس بمدد عبد اللّه زبير نيامد . چون ابن زبير به خانه رفت اشراف مكّه را بخواند و با ايشان عتاب كرد . ايشان گفتند [ 112 ر ] ما ، در بيعت توييم ، اما با فرزند پيغمبر حرب نكنيم ، و امير محمد كار تو نمىخواهد ، مصلحت در آنست كه با او صلح كنى ، تا اين فتنه بنشيند ، چه اگر امروز او را رها نمىكردى ، ترا زنده نمىگذاشتند . ابن زبير سوگند خورد كه من بعد او را تعرّض نرسانم . و امير محمد لشكر بازگردانيد . چون مروان خبر يافت ، عبيد اللّه زياد را با لشكرى بسيار بحرب مختار فرستاد . [ مختار ] ابراهيم بن مالك اشتر « 1 » را بفرمود تا بحرب او باز شد و جنگى
--> ( 1 ) - ص : امير .